تبليغاتX
روزهاویادها

روزهاویادها

مناسبتهای سال

11دی 1367=پیام تاریخی امام خمینی به گورباچف

متن كامل نامه تاريخي امام خميني به گورباچف و پاسخ گورباچف

خبرگزاري فارس: نامه تاريخي امام (ره) در شرايطي خطاب به رهبر شوروي سابق نگاشته شده بود كه تحليلگران سياسي نظاره گر تجيد نظر طلبي و آغاز تحولات دنياي كمونيسم بوده ولي قادر به اظهار نظر در اين باره نبودند. رهبركبيرانقلاب اسلام نه تنها اظهار نظر صريح در باره تحولات جهان كمونيست كرد بلكه فرمود: از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد.


در اولين روز سال 1989 ميلادي ـ 11 دي 1367 ـ نامه معروف و تاريخي امام‌خميني خطاب به ميخائيل گورباچف آخرين رئيس‌جمهور شوروي در زمينه مرگ كمونيسم و ضرورت پرهيز روسيه از اتكاء به غرب انتشار يافت.
اين نامه در شرائطي منتشر شد كه اتحاد جماهير شوروي هنوز به عنوان يك مجموعه برقرار بود، جنگ سرد خاتمه نيافته بود، ديوار برلين به عنوان نماد جدائي شرق و غرب، فرو نريخته بود و حاكميت كمونيسم بر قانون اساسي شوروي و بر مقدرات مردم در جمهوري هاي اين كشور، هنوز برقرار بود. با اين حال امام خميني در نامه عبرت‌آموز خويش به گورباچف از صداي شكسته شدن استخوانهاي ماركسيسم سخن به ميان آورد و وي را از روي آوردن به غرب براي حل مشكلات اقتصادي اتحاد جماهير شوروي برحذر داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 8:24  توسط سعید صادق زاده  | 

يادي از«اول مهر»، روز شروع مدارس در ايران

 

. . . زندگي راستي چه زود مي‌گذرد! انگار همين ديروز بود. وقتي که از مدرسه مي‌آمديم، با بغضي چمبره زده در گلو و کف دستي تاول زده از ترکۀ آلبالو، و مادر که دلسوزانه به تسلاي ما، و يا شايد به دلوجوئي از خودش، با همۀ دانايي که داشت زمزمه مي‌کرد: «بچه جون تو هنوز نميدوني. از قديم گفته‌اند چوب معلم گُله . . .!»



واقعا که زندگي راستي چه زود مي‌گذرد! انگار همين ديروز بود که مادر با تعجيل و شتابي در قدم‌هايش دست تو را گرفته بود و در درازناي خياباني آنسوترک محله و خانه کشيده مي‌شد و به دنبال خودش مي‌کشاندت. دير شده بود. آنقدر که در خانه دل دل کرده بودي و به دلشورۀ اولين روز مدرسه پا از پا برنداشته بودي، دير شده بود.

مادر با گام‌هاي کشيده‌اش تو را به دنبال مي‌کشيد و بال چادرش در باد بال بال مي‌زد و کشيده مي‌شد. رگه‌اي از سوز سرما در تن هوا بود. دست مادر اما گرم و مهربان. گاهي که قدم‌هايش را سست مي‌کرد تا نفست راست شود و پس نيفتي، فرصتي مي‌شد تا نگاهت به نگاهش بيفتد. نگاهي که آميزه‌اي از غرور و ترحم بود.
(غرور شايد از اينکه فرزندش به بار نشسته و به سن مدرسه رسيده. ترحم اما چرا. . .!؟)

مي‌بردت تا تو را به مدرسه بسپاردت. مي‌رفتيد تا تو بماني و او برگردد.
تجربۀ اولين جدايي‌ات شايد.

تو در آن سوي در و ديوار و نيمکت و تخته‌هاي سياه مي‌ماندي و مادر تمام راه را، و اين بار نه به شتاب، که انگار دل‌شکسته و پاره‌اي از جانش در جايي جاي مانده برمي‌گشت، شايد حتي پاي چشمش هم تر شده بود. نمي‌دانستي. ولي اين را مي‌دانستي و حتما امروز هم به ياد داري. اينکه چه دلتنگ شده بودي. چه تنها مانده بودي. غربت غروبي پاييزي بر دلت نشسته بود و تو در خودت شکسته بودي. . .

مادر رفته بود و تو انگار تازه معناي آن حس ترحم را در نگاهش مي‌فهميدي. راستي که چقدر قابل ترحم بودي آن‌روز. . .

روز اول مهر ماه سالي که براي اولين بار به مدرسه رفتي. . .

 

زندگي راستي چه زود مي‌گذرد. انگار همين ديروز بود. درازناي درد را مي‌گويم که از بند انگشت شروع مي‌شد و تا فرق سر تير مي‌کشيد.

درد که مي‌گويم، نه آنقدر سخت که مثل مردن. شايد آنقدر تلخ و عذاب‌آور که مثل شکنجه.
معلم خط را مي‌گويم. قلم‌هاي ني را که يادت هست؟ بارها از خودمان پرسيديم چرا وقتي معلم خط با هر چه زور که داشت شکنندگي انگشتانمان را در بند بند ني ضرب مي‌کرد، قلم ني نمي‌شکست!؟

راستي که چه قلم‌هايي داشتيم. چه شيشه‌هاي مرکب‌هايي. چه ليقه‌هاي دواتي. . . يادت هست؟ چه خطي مي‌نوشتيم. «جور استاد به از مهر پدر» چه مي‌دانستيم. شايد هم استاد خط داشت جور مهر پدر را مي‌کشيد و ما نمي‌فهميديم.

حرف مادر را يادت هست؟ اينکه: «بچه جون تو هنوز نمي‌فهمي. از قديم گفته‌اند چوب معلم گُله» و عجيب اينکه امروز و هنوز هم نمي‌فهميم. اينکه چرا و چطور يک معلم مي‌توانست آنهمه بد باشد.

ولي نه. از حق هم نبايد گذشت. معلم‌ها همه هم آنقدرها بد نبودند. از اجبار و اتفاقي که شايد چند نفري را هم به کلاس و لباس معلم‌ها کشانده بود بگذريم، به گذار ايثار و مدرا و محبت مي‌رسيم که بسياري از معلمان من و تو از ساکنان قانع و صبور آن بودند.

چارسوق اين گذر به شمع وجود آن نازنينان روشن بود، و هم آنان، قلندران بيدار شب‌هاي بلند ندانستن‌هاي من و تو بودند. پس، يادشان در تاريک‌خانۀ خاطر ما روشن باد.

راستي که اين قافلۀ عمر چه زود مي‌گذرد! اول مهر ماه سالي که پشت نيمکت مدرسه‌اي در جايي از آنجا که زبان همکلاس و معلم و درس و کتابش زبان مادر بود و زبان مادري‌مان بود، تا امروز اول مهر ماه که ايستاده يا نشسته‌اي در گوشه‌اي از سرزميني که پدري نيست و زبانش هر چه که هست، مادري نيست.

راستي که چقدر دلم تنگ است براي آن نيمکت چوبي رو به تخته سياه مدرسه‌ام. براي همهۀ بچه‌ها در حياط مدرسه. براي نقشۀ ايراني که آنجا در کلاس و بر ديوار آويزان بود. براي صداي گرم و روشن معلمم که به زبان مادري از سرزمين پدري مي‌گفت. . .

 

و بالاخره که امروز، در خطي از مدارات دوم يا سوم زمين باز به هم مي‌رسيم. با کوله‌باري از خاطرات و يادها. خاطرات و يادهايي که در گذران اينهمه سال جاي جاي کمرنگ و بيرنگ شده. درست مثل رنگ جوگندمي موهاي من و تو. به هم مي‌رسيم. نگفته، انگار که گفته‌ايم، گذشته‌ها گذشته. حالا ديگر نگران سرزمين پدري‌امان هستيم و زبان مادري بچه‌هايمان.

قافلۀ عمر مي‌گذرد. و چه تند و با شتاب. من و تو نيز با اين قافله همراهيم و مي‌رويم. خاطرات و يادهايمان پاک و کمرنگ مي‌شود. رشته‌هاي نقره‌اي و سفيدي که به نقد جواني خريده‌ايم، زينت موهايمان مي‌شود و نگاه‌هايمان نگران آينده است. ما ـ من و تو ـ ما همدرس و مدرسه‌اي‌هاي قديم. همکلاسي‌هاي آن‌روزها. . .

نقل از :http://www.parand.se/

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 0:12  توسط سعید صادق زاده  | 

3خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر گرامی باد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 0:38  توسط سعید صادق زاده  | 

5 اردیبهشت 1359(شكست حمله نظامي آمريكا به طبس)

پنجم ارديبهشت 1359 يكي از روزهاي حساس و سرنوشت ساز و به يادماندني در تاريخ ايران اسلامي است. در اين روز بزرگ يك بارديگر خداوند قهار به ياري ناخداي انقلاب آمد, چرا كه خود در قرآن شريفش فرموده: «ان تنصرواالله ينصركم ويثبت اقدامكم» و وعده او تخلف ناپذير است. در اين باره به چند نكته مهم اشاره مي شود:


1) راز ورمز انقلاب اسلامي
راستي يكي از نكات برجسته و به عبارت ديگر راز ورمز پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي چه مي تواند باشد به نظر حقير بدون شك اين راز مهم دست عنايت و قدرتمند الهي است كه همواره حامي اين ملت بزرگ بوده و انشاالله در آينده نيز خواهد بود. كافي است نگاهي گذرا به اقدامات خصمانه دشمنان انقلاب اسلامي كه در راس آنها, آمريكاي جنايتكار قرار دارد, بيندازيم و به عمق كينه آنها پي برده و از طرف ديگر دست قدرت الهي را به وضوح مشاهده نمائيم. «نقشه تجزيه ايران, اعمال فشارهاي اقتصادي, حمايت از گروههاي ضدانقلاب داخلي, طراحي كودتاي نوژه, تشويق و تحريك عراق به آغاز جنگ با ايران, حمله به سكوهاي نفتي و كشتيهاي تجاري و نظامي ايران, تحريم تسليحاتي, سرنگوني هواپيماي مسافربري (وكشته شدن بيش از 290 نفر از مسافرين بيگناه), ايجاد جنگ رواني, ادعاي حمايت ايران از تروريسم, متهم كردن ايران به نقض حقوق بشر, ادعاي تلاش ايران براي دستيابي به سلاحهاي هسته اي, تخصيص بودجه جهت براندازي نظام اسلامي و دهها توطئه ديگر كه هر كدام از آنها مي توانست هر حكومتي را ساقط كند, از اين جمله اند. اما علي رغم اين همه توطئه, نظام اسلامي با اقتدار به سوي ثبات و پيشرفت گام برداشته و چشم جهانيان را خيره كرده است. يكي ديگر از دسيسه هاي دشمن, حمله مستقيم نظامي به ايران اسلامي در صحراي طبس بود. حال بايد ديد منظور از اين حمله چه بوده است
2) هدف از حمله نظامي آمريكا به طبس
در اين مختصر, مجال پرداختن به ابعاد گسترده اين حادثه مهم تاريخي نيست و لذا بصورت مجمل به تشريح موضوع مي پردازيم.
از همان آغاز تسخير لانه جاسوسي آمريكا توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام (ره), دولت آمريكا دست به اقدامات گسترده سياسي و همچنين تمهيدات نظامي زد, ناوگان نظامي خود را به خليج فارس اعزام و وانمود كرد كه آماده است تا هرلحظه به ايران حمله كند. آنها در حقيقت با يك تير دو نشان را مورد هدف قرار دادند, آزادي گروگانها و در كنار آن براندازي نظام نوپاي اسلامي, كه هدف اخير از اولي مهمتر بود چرا كه مي خواستند به آزاديخواهان و ملل مستضعف جهان گوشزد كنند كه قدرت عمليات نظامي آمريكا در دنيا بي نظير است و لذا هركس در هر جاي اين كره خاكي بخواهد برخلاف ميل ايالات متحده حركت كند محكوم به فناست.
كارتر «رئيس جمهور وقت آمريكا» در اين رابطه مي گويد: «من مي خواهم به محض آزاد شدن افرادمان, ايرانيها را تنبيه كنم, واقعا به آنها ضربه زنم, آنها بايد بدانند كه نمي توانند ما را به بازي بگيرند.» (1)
و «مايلز كاپلند» از دست اندركاران سابق دستگاه اطلاعاتي آمريكا و همكار روزولت در كودتاي 28 مرداد 32 در ايران, مي گويد: «هدف از تهاجم طبس, تنها آزادي گروگانها نبود, بلكه كودتا براي سرنگوني رژيم ايران, هدف اصلي اين عمليات بوده است.» (2)
3) شرح مختصر واقعه طبس
آمريكائيها پس از مهيا نمودن تمام امكانات, تجهيزات نظامي, طرح و نقشه هاي پيچيده, هماهنگي با هم پيمانان جهاني و منطقه اي و عوامل داخلي, برپايي رزمايشهاي متعدد و خلاصه با درنظر گرفتن تمام ريزه كاريهاي مربوط به اين عمليات, بالاخره در شب 5 ارديبهشت 1359 با تعدادي بالگرد و هواپيماي نظامي و 90 نفر كماندوي ورزيده و آموزش ديده و با تجهيزات كامل وارد خاك ايران شده و در صحراي طبس فرود آمدند.
آنها قصد داشتند پس از استراحت و تجديدقوا در طبس بوسيله بالگرد در زمين فوتبال استاديوم ورزشي شهيد شيرودي تهران فرود آمده و با كمك گروههاي ضدانقلاب كه از قبل آماده شده بودند در يك زمان به دو مركز نگهداري جاسوسان آمريكايي حمله كنند و سپس گروگانها را آزاد كرده و در ادامه با بمباران شديد مراكز حساس كشور به ماجراجويي خود تداوم بخشند امالله
اما, در همان بدو امر با شكستي خفت بار مواجه گرديدند, چرا كه آنها در محاسبات خود علي رغم درنظر گرفتن همه نكات, يك نكته اساسي را فراموش كرده بودند و آن چيزي نبود جز دست قدرت الهي, همان كه از طريق طوفان شن بصورت اعجازگونه به كمك ناخداي انقلاب اسلامي و ملت ايران آمد و دانه هاي شن مانند سنگ ريزه هاي الهي در جريان نابودي اصحاب فيل بر سر عقابهاي آهنين آمريكايي فرود آمده و طومار ننگينشان را درهم پيچيد و آنان با برجاي گذاشتن 9 نفر از جنازه هاي سوخته شده سربازان و همچنين لاشه هاي منهدم شده هواپيما و بالگردهاي خود, فرار را بر قرار ترجيح دادند و اين حادثه چيزي بيشتر از يك لكه ننگ در تاريخ مملو از جنايات آمريكا باقي نگذاشت.
4) يادي از شهيد اين حادثه محمد منتظر قائم
پس از اطلاع از حادثه, شهيد منتظر قائم با تعدادي از برادران سپاه يزد ماموريت يافتند تا موضوع را بررسي نمايند. ساعت 5 بعدازظهر آن روز به منطقه رسيدند, آنها به هنگام ورود موفق شدند از درون برخي هواپيماها و بالگردهاي متجاوزين كه در محل بجا مانده بود, اسناد و گزارشهاي محرمانه و فوق العاده مهمي را بدست آورند. براين اساس به دستور بني صدر خائن «رئيس جمهور وقت» چند جنگنده نيروهاي هوايي, هواپيماها و بالگردهاي سالم بجامانده از تروريستهاي آمريكايي را در منطقه بمباران كردند كه در اين حادثه شهيد بزرگوار و شجاع, سردار محمد منتظر قائم به شهادت رسيد.
5) مسجد شكر
در پايان بارديگر بايد خداي انقلاب را شاكر باشيم ـ كه صدالبته شاكريم ـ و به همين مناسبت در محل سقوط هواپيما و بالگردهاي آمريكايي, مسجدي به همت مردم و مسئولين نظام و با مديريت پاسداران غيور اين خطه, توسط دلاوران تيپ الغدير در حال ساخت است كه به شكرانه اين موهبت الهي ـ شكست آمريكا ـ و با اشاره رهبر معظم انقلاب آنرا مسجد شكر نام نهاده اند. باشد تا اين بنا براي هميشه در دل كوير براي نسلهاي آينده باقي بماند و مردم, شكرگذار خداي انقلاب باشند. خداوند روح پرفتوح ناخداي انقلاب و شهيد اين حادثه بزرگ را با شهداي كربلا محشور فرمايد.
محمدتقي حيدري
1) برژينسكي «سقوط شاه, جان گروگانها و منافع ملي» ترجمه منوچهر يزدانيار «تهران. كاوش. 1362» ص 95
2) جلويتو كيه زا «هدف, تهران, تهاجم كارتر و وقايع پشت پرده» ترجمه هادي سهرابي «تهران. نشر نو1362» ص 136

نقل از :www.goonagoon.org

+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 11:32  توسط سعید صادق زاده  | 

بزرگداشت شیخ بهایی

 

شیخ بهایى و بریانى فروش اصفهانى

                                                                                         
 روزى شیخ بهایى به طور ناشناس از بازار اصفهان مى‏گذشت در بین راه به دكان بریانى كه تعدادى مرغ سرخ كرده با قلاب به در و دیوار دكان خود آویخته بود رسید شیخ نگاهى به مرغ‏ها انداخت و سپس به استاد بریانى فرمود:

 یكى از این مرغ‏ها را نیاز این درویش كن!

 استاد بریانى گفت:

 پول دارى بدهم؟

 شیخ گفت:

 پولى در كار نیست.

 استاد بریانى گفت:

 پس برو گمشو تو را با مرغ چه كار! آدمى كه پول ندارد مرغ پخته مى‏خواهد چه كار؟

 شیخ فرمود:

 اگر به امتناع خود باقى بمانى. تمام این مرغ‏هاى كشته و بریان شده را به گفتن)كیشى( زنده كرده و پرواز مى‏دهم!

 بریانى فروش از شنیدن این حرف كه نشانه دیوانگى گوینده آن بود، متعجبانه نگاهى به سر و روى شیخ كرده و گفت:

 برو باب پى كارت و گرنه تو را با چوب خواهم راند!

 شیخ كه البته مقصودش امتحان بریانى و دادن یك درس اخلاقى به او بودگفت:

 من درویش ناتوان و گرسنه‏ام و مدتى است كه غذایى به دهانم نرسیده و بیا و مردانگى كن و امروز ما را با یكى ازاین مرغ‏هاى چاق و چله مهمان بفرما.

 بریانى با عصبانیت روى به شاگردش كرد و گفت:

 استغفرالله. ببین امروز گرفتار عجب ابلیسى شدیم ه‏ا؟!

و بعد به جانب شیخ بهایى برگشته و برفریاد گفت:

 دبرو مرد حسابى!

 شیخ فرمود:

 حالا كه اینطور شد، پس تماشا كن.

 كیش!

 ناگهان مرغ‏هاى بریان و پخته زنده گشته و پرواز كرده و از آنجا قرار نمودند.

 بریان فروش اصفهانى و شاگردش و نیز مشترى‏ها و مردم بسیارى كه در مقابل دكان ایستاده و ناظر جریان بودند از دیدن آن منظره حیرت‏انگیز به شگفتى فرو رفته و به خیال اینكه شیخ مرد مستجاب الدعوه و صاحب كرامات است به او نزدیك شده و عموماً روى خاك افتادند و در برابر شیخ سجده نمودند.

 شیخ از ملاحظه گمراهى مردم به فكر چاره افتاد و بلافاصله شلوار خود را بالا كشید و ردودروى مردم بناى ادرار كردن را گذاشت!

 مردم از این رفتار زشت شیخ سر از سجده برداشته و هر یك به طرفى گریختند در این موقع شیخ به یكى از آنها گفت:

 عجب مریدانى هستند به كیشى آمدند و به فیشى رفتند!

 از همان روز جمله به كیشى آمدند و با فیشى رفتند در اصفهان ضرب المثل شد و سپس به سایر نقاط ایران سرایت كرد.


 شیخ بهایى و ساختمان مدرسه چهارباغ
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 10:59  توسط سعید صادق زاده  | 

تبریک نوروز

هر روزتان نوروز باد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 2:46  توسط سعید صادق زاده  | 

هشتم ماه ربیع الاول سالگرد شهادت امام حسن عسکری (ع)بر شیعیان تسلیت باد

امام حسن عسكري (ع) از نگاه استاد مطهري (ره)

وجود مقدس امام حسن عسكرى عليه السلام از ائمه‏اى هستند[كه تحت فشار بسيار بودند]چون هر چه كه دوران ائمه[به دوره امام عصر عليه السلام]نزديكتر مى‏شد كار بر آنها سخت‏تر مى‏گرديد.ايشان در سامرا بودند كه در آن وقت مركز خلافت‏بود.از زمان‏«معتصم‏»مركز خلافت از بغداد به سامرا منتقل شد. مدتى آنجا بود، دو مرتبه برگشت.علتش هم اين بود كه لشكريان معتصم خيلى به مردم ظلم مى‏كردند و مردم شكايت كردند و ابتدا معتصم گوش نكرد ولى بالاخره هر طور بود راضى‏اش كردند و او براى اينكه سپاهيان از مردم دور باشند مركز را به سامرا منتقل كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 1:14  توسط سعید صادق زاده  | 

22بهمن مبارک


يوم الله 22 بهمن
احمد محيطى اردكانى

امام امت قدس سره از 22 بهمن همچون 15 خرداد، 17 شهريور، 12 فروردين و ... به عنوان «ايام الله‏» ياد كردند. و درباره چنين ايامى فرمودند: «بر ملت‏شريف ماست كه اين ايام الله را - كه هديه‏هايى از عالم غيب ربوبى است - با جان و دل حفظ و با چنگ و دندان نگهدارى كنند» . (1)

علامه طباطبايى در تفسير گران‏قدر الميزان مى‏نويسند: «با اين كه تمام روزها و تمام چيزها از آن خداى متعال است، ولى اختصاص دادن روزهايى به نام «ايام الله‏» يا يوم الله به خاطر آن است كه فرمان و امر خدا در آن روزها چنان آشكار است كه براى فرمان جز خدا، هيچ گونه ظهورى باقى نمى‏ماند، ايام الله زمان‏ها و شرايطى است كه فرمان خدا و آيات و نشانه‏هاى وحدانيت و سلطه الهى آشكار شده، يا مى‏شود; مثل روز مرگ كه قدرت و سلطه «آخرت‏» در آن روز آشكار مى‏شود و اسباب دنيوى از تاثير مى‏افتد، يا روز «قيامت‏» كه هيچ كس براى ديگرى مالك هيچ چيز نيست، و در آن روز فرمان از آن خداست. يا مثل ايامى كه خداوند در آن‏ها قوم «نوح‏» ، «عاد» و «ثمود» را به هلاكت رسانده، كه در امثال اين گونه روزها، قهر و غلبه الهى آشكار شده و معلوم مى‏گردد كه تمامى عزت متعلق به خدا است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 1:7  توسط سعید صادق زاده  | 

عید غدیر بر همه’شیعیان مبارک

عید غدیر، عید الله اكبر و عید آل محمد و ارزشمندترین و والاترین عید اسلامى‏است. هیچ روزى در طول سال، فرخنده ‏تر و مبارك‏ تر از این روز مقدس نزد شیعیان اهل‏ بیت نیست. امام صادق سلام الله ‏علیه مى‏فرماید:

«ان یوم غدیر خم بین الفطر و الاضحى و الجمعه كالقمر بین الكواكب...»؛ روزعید غدیر خم در میان سه عید فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگى ماه در میان ‏ستارگان است. چه تعبیر ظریفى امام دارد كه عید غدیر را تشبیه به ماه كرده است و دیگر اعیاد را به ستاره؛ زیرا در این روز بزرگ بود كه خداوند اعلام كرد: امروز دین را بر شما تكمیل كردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 7:9  توسط سعید صادق زاده  | 

15ذی الحجه میلاد امام هادی (ع) مبارک باد

 

كليات دوران امامت موضع امام شيعه
 
خلفاي هم عصر امام مدينة النبي مأواي امام  از مدينه تا سامرا
 
سال تبعيد به سامرا تبعيد امام حضور در سامرا
 
آشوبها و فتنه ها در قلمرو اسلامي

كليات

پس از دوران  خلافت حضرت امير المؤمنين علي (ع) امامان شيعه هرگز فرصت تشكيل حكومت نيافتند وهمواره به عنوان يك اعتراض دربرابر حكومت خلفاء غاصب كه اسلام را به انحراف كشاندند به تربيت شاگردان ومصون نگاه داشتن حقيقت اسلام از آميختن آن با انحرافات وشبهات همت گماردند.

اوج اعتراض امامان شيعه را مي توان در انقلاب عاشورامشاهده نمود . دوران يزيد از تاريكترين روزگاران تاريخ اسلام به شمار مي رود كه فتنه از همه سو درخت اسلام  را در برگرفته بود وخزان ناراستيها برآن سايه افكنده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 23:11  توسط سعید صادق زاده  |